تبليغاتX
دنیای مدیریت

  کاربر مهمان، خوش آمديد!

 
منوي اصلي
لينکهاي سريع

آرشيو ماهيانه
8706.aspx
8705.aspx
8701.aspx
8612.aspx
8611.aspx
8608.aspx
8603.aspx
8512.aspx
8511.aspx
8509.aspx
8508.aspx

لينک دوستان

لوگوي دوستان

لوگوي شما


آمار بازدید

»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin

AddThis Feed Button






Powered by WebGozar


تبليغات





جهان در سال 2020 از چشم يك محافظه‌كار - نویسنده : Businessweek

در هزاره جديد، دانشمندان، اقتصاددانان، روزنامه‌نگاران و سياستمداران، به رغم نقطه نظرهاي متفاوت و بعضا متضاد، براي رشد و توسعه صنعت، چشم‌اندازي درخشان پيش‌بيني مي‌كنند. نيوت گينگريچ به الوين تافلر نويسنده «شوك آينده» و همچنين تئوري موج سوم او كه به معناي جامعه اطلاعاتي جهاني است خوشامد مي‌گويد.

پل.ر.گروگمن اقتصاددان سنت‌شكن دانشگاه استانفورد مي‌گويد: در كاميابي‌هاي آسيا اغراق شده پيش‌بيني‌هايي از قبيل «قرن پاسيفيك» را مورد انتقاد قرار مي‌دهد و سرانجام در شماره نوامبر همين مجله درج شده بود كه در قرن بيست و يكم مرزها از بين رفته، منافع اقتصادي كشورها، زنجيروار به هم گره خورده و هر كشور بنابر ويژگي‌هاي خود، مهارت و تخصصي را اختيار مي‌كند كه نهايتا به قرار گرفتن آن در طبقه بين‌المللي جديدي منتهي مي‌شود.

هميش مك راي، روزنامه‌نگار ميانه‌روي بريتانيايي در اثر خود «چشم‌انداز جهان در سال 2020»، نه تنها با پيروزي فردگرايي تكنولوژيك، پايان حاكميت ملي را اعلام نمي‌كند بلكه معتقد است كه در خلال تحولات جاري، جمعيت به فراسوي مرزهاي شناخته شده سوق مي‌يابد و به دنبال آن كنفدراسيون‌هايي متشكل از دولت‌ها در مناطق مختلف ايجاد مي‌شود.

به نظر مك راي سه حوزه اروپا، آمريكاي شمالي و ژاپن، سه راس مثلث قدرت را در جهان آينده تشكيل مي‌دهند. اما در سال 2020، چين وارد بازي مي‌شود و به عنوان يك ابرقدرت، بر سر تسلط بر اقتصاد جهان با آمريكا به رقابت خواهد پرداخت. آمريكاي شمالي و اروپا، بيش از پيش، با عدم افزايش درآمد و رشد سطح زندگي مواجه خواهند بود. ناهنجاري‌هاي اجتماعي، شيرازه جوامع متمدن را تهديد خواهد كرد و نهاد خانواده نيز در آتش اين تحولات خواهد سوخت.

 در برخي كشورهاي ليبرال اروپايي، ازدواج به شكل يك توافق فردي نمود يافته و در ديگر كشورها به صورت قراردادهايي اداري رخ مي‌نمايد كه براي سرپرستي كودكان انجام مي‌شود.

در آينده، نفرت از جنايت و همچنين مساله امنيت و آموزش و پرورش، توجه افراد بيش‌تري را به خود جلب مي‌كند. آمريكا دوران گذار خويش را با ملتي برخوردار از تنوع فرهنگي بسيار طي خواهد كرد كه به شدت متاثر از فرهنگ‌هاي لاتيني و آسيايي است.

مك راي، رابطه متقابل پيشرفت اقتصادي و دستاوردهاي اجتماعي را به بهترين نحو نشان داده است.

 به نظر وي، يك جامعه براي رسيدن به كاميابي بايد در حين رشد سالم، از ثبات، نظم و اعتماد متقابل برخوردار باشد.

لازم به ذكر است كه در حال حاضر، دستيابي به اين ويژگي‌ها براي كشورهاي توسعه يافته و در حال توسعه مشكل به نظر مي‌رسد.

 چنين رابطه‌اي را بيش از هر نقطه ديگر جهان مي‌توان در چين و شرق آسيا جست‌وجو كرد؛ جايي كه در عين افزايش انتظارات مردم براي حقوق فردي و پايان دادن به فساد و آزادي بيان، دستاوردهاي قابل ملاحظه‌اي در درآمد ناخالص ملي و ميزان مبادلات به چشم مي‌خورد.

 اما در عين حال،‌برخي از منتقدان همراه با گروگمن، رشد قابل توجه آسيا را زير سوال برده‌اند و معتقدند كه اين دستاوردها نتيجه مستقيم ازدياد جمعيت مولد است و به كيفيت فرآيند توليد ارتباط ندارد.

مك راي در آينده نزديك اصلاحاتي را پيش‌بيني مي‌كند كه ساختارهاي موجود در چين، ژاپن و شرق آسيا را به معارضه مي‌طلبد و با خود تاثيراتي زيربنايي به همراه مي‌آورد. اصلاحات مزبور به اين شرح است:

1- همــزمــــــان با دستاوردهاي توليدي نوين كه نقش كارگر را كمرنگ مي‌كند، توان موهوم توليدي آسيا ارزش خود را از دست خواهد داد. بنابراين آسيايي‌ها مجبور خواهند شد در زمينه صادرات موقعيت خود را بهبود بخشند.

2- آسيــــــايي‌ها از شبيه‌سازي دست مي‌كشند و توان خود را در ابداع و نوآوري محك خواهند زد.

3- دولت‌هاي آسيايي با هدف مقاومت در برابر معضلات سيستم متمركز اقتصادي، راه حل بازار را برخواهند گزيد و در جهت حفظ دارايي‌ها، همچنين ريشه‌كن ساختن فساد اداري، دست به اصلاحات قانوني خواهند زد.

 وي همچنين معتقد است كه ابرقدرت‌هاي آسيايي در خلال تحولات جاري بهاي سنگيني خواهند پرداخت.

از طرف ديگر اگر چين، هنگ‌كنگ و تايوان در قالب فدراسيوني از كشورهاي نيمه مستقل با يكديگر متحد شوند و اگر ژاپن زير ضربات گذار تاب بياورد اين دو به رقيب‌هاي قدرتمند اقتصادي- سياسي آمريكاي شمالي بدل خواهند شد.

چه نقايصي در اين چشم‌انداز وجود دارد؟

اول اينكه مك راي در كتاب خويش كم‌تر به آينده مي‌پردازد و شكست‌ها و كاميابي‌هايي را مدنظر قرار مي‌دهد كه امروزي است و هيچ ربطي به آينده ندارد. از سوي ديگر، تحليل وي آنچنان به تاريخيگري مبتلاست كه از پيش‌بيني‌ پيامدهاي انقلاب اطلاعاتي و همچنين اقتصاد بدون مرز جهاني بر حيات اجتماعي ساكنان زمين بازمي‌ماند.

مساله بعدي اينجاست كه مك راي در تحليل خود، دو نيروي محركه علمي آينده، يعني تكنولوژي اطلاعات و مهندسي ژنتيك را از قلم انداخته است. جريان آزاد اطلاعات، امكان يگانگي حيات اجتماعي جهان را به شيوه‌اي كه تاكنون در اذهان نمي‌گنجيد ايجاد كرده است و تحقيقات ژنتيكي، امكان پيشگيري و ريشه‌كن كردن بيماري‌ها و نيز كنترل جمعيت را فراهم خواهد آورد.

سرانجام اينكه گزارش مك راي به شكل قابل توجهي كوتاه و مختصر است. وي در بخش‌هاي مختلف كتاب خود، از مطالعات رسمي بانك جهاني، سازمان توسعه و همكاري‌هاي اقتصادي و مصاحبه با صاحب‌منصبان بهره برده است. در عين حال گفتني است كه گشت و گذار در لابراتوار علوم دانشگاه شانگهاي نيز در اين زمينه مفيد واقع شده و به كتاب وي غناي لازم را بخشيده است.

تجربه بشري در دو دهه پيشين نشان داده است كه توافق‌‌هاي عمومي بر سر قدرت جادويي روسيه و يا طرد ژاپن اشتباه بوده است. اين دقيقا آن چيزي است كه بايد در برخورد با پيشگويي‌هاي مك‌راي نيز مورد توجه قرار بگيرد.

 سرانجام بايد گفت كه مك راي هيچ حرفي براي سال 2020 نداشته و نمي‌تواند نسخه بديلي براي موج سوم به شمار آيد. اما اگر مايليد از چشم يك محافظه‌كار دنياي آينده را مشاهده كنيد، مطمئن باشيد به كتاب مورد علاقه خود دست يافته‌ايد

نوشته شده توسط محمد وثوقمند در یکشنبه 19 آذر1385     بيان انتقادات و پيشنهادات

آغاز اقتصاد نوين در ايران

مقدمه:

در سالهاي اخير وقايعي همچون جهاني شدن و رشد روزافزون فن‌آوري اطلاعات موجب پيدايش تحولات بنيادي در اقتصاد جهان شده است. نتيجه چنين تحولاتي شكل‌گيري اقتصادي است كه به ” اقتصاد نوين“ معروف شده است. از مشخصات اصلي اين اقتصاد اين است كه در آن توليدات دانش‌محور هستند و اين توليدات دانش‌محور به گونه‌اي است كه نه تنها وسايل و تجهيزات اطلاعاتي و نرم‌افزار كامپيوتري را شامل مي‌شود بلكه خدماتي همچون اخبار, تفريحات و موزيك هم به صورت ديجيتالي ارائه مي‌شوند. مي‌توان ويژگي‌هاي اين توليدات مبتني بر دانش را در سه مورد زير خلاصه كرد:

1- اين توليدات نياز به هزينه‌هاي گزاف براي توليد ابتدايي و هزينه‌هاي كم براي توليد مجدد دارند. براي مثال يك نرم‌افزار كامپيوتري را در نظر بگيريد. توليد ابتدايي آن نيازمند بكارگيري مهندسان ماهر با دستمزد بالا و تجهيزات پيشرفته مي‌باشد اما بعد از توليد ابتدايي توليد مجدد و تكثير اين نرم افزار هزينه زيادي را در بر ندارد. به همين دليل براي افزايش بهره‌وري و ايجاد انگيزه براي توليد چنين كالاهايي بايد از قوانين حقوق مالكيت يا وسايل ديگر بهره جست.

2- مصرف كنندگان چنين توليداتي حتماً بايد آنها را تجربه كنند تا به ارزش و اهميت آنها پي ببرند. به عنوان مثال مي‌توان از شبكه اينترنت نام برد. هر چه مردم از اين شبكه‌ بيشتر استفاده كنند و در نتيجه تجربه بيشتري كسب كنند, كارايي‌ها و مفيد بودن آن بيشتر روشن مي‌شود و جايگاه بهتري در روند زندگي روزانه مردم پيدا مي‌كند. برعكس توليدات قديمي مثل الكتريسته كه مردم خواه ناخواه در زندگي از آن اسفاده مي‌كردند. و ارزش آن كاملا‌ً واضح بود.

3- جنبه شبكه‌اي بودن اين توليدات مخصوصاً‌ در بخش خدمات موجب شده است تا هر چه تعداد افرادي كه در آن شبكه فعاليت مي‌كنند گسترش يابد موجب افزايش ارزشهاي آن شبكه شود. براي مثال تلفن و شبكه‌هاي اطلاعاتي را در نظر بگيريد. اگر شما تنها فردي باشيد كه در جهان دسترسي به تلفن دارد هيچ مزيتي براي شما محسوب نمي‌شود چون نمي‌توانيد با كسي تماس بگيريد. اما هرچه افراد بيشتري در اين شبكه وارد شوند و توانايي برقراري تماس تلفني پيدا كنند ارزش شبكه تلفن افزايش مي‌يابد چون افراد بيشتري را به هم متصل مي‌كند.

اگر با توجه به اين سه ويژگي كه بيان كرديم مقايسه‌اي ميان روند رشد توليدات دانش‌محور در كشورهاي توسعه يافته و در حال توسعه داشته باشيم به اين نتيجه مي‌رسيم كه : مردم در كشورهاي توسعه يافته به ميزان زيادي از اين توليدات استفاده كرده‌اند و تجربه‌هاي زيادي در اين زمينه كسب كرده‌اند پس ارزش اين كالاها را مي‌دانند و بيشتر به سمت مشاركت در شبكه‌ها و اقتصاد نوين روي مي‌آورند. افزايش مردم فعال در شبكه‌ها موجب افزايش اعتبار و ارزش اين شبكه‌ها مي‌شود كه اين به نوبة خود عاملي است براي ايجاد انگيزه بيشتر براي مصرف كالاهاي دانش‌محور و ورود به شبكه‌ها. همانطور كه مشخص است استفاده از توليدات مبتني بر دانش‌ و شبكه‌ها عاملي است كه خودش را تقويت مي‌كند. (Self-reinforcing) . اما بر عكس در كشورهاي در حال توسعه نبود تجربه كافي از توليدات دانش‌محور و شبكه‌ها موجب شده تا مردم ارزش واقعي آن را ندانند و به ميزان قابل توجهي در آنها مشاركت نداشته باشند.

براي نشان دادن نحوه روبرو شدن كشورهاي در حال توسعه با اقتصاد نوين 2 سناريو در 2 جهت كاملاً‌ مخالف مطرح است. در سناريوي خوش‌بينانه تكنولوژي‌هاي جديد اطلاعاتي و ارتباطي به اين كشورها اجازه مي‌دهد تا بر روي شكافي كه ميان كشورهاي توسعه يافته و آنها وجود دارد پلي بزنند و به اصطلاح با Catch up كردن با رهبران كنوني اقتصاد جهان رقابت كنند وحتي در يك موقعيت كاملاً‌ ايده‌آل از آنها پيشي بگيرند. در مقابل سناريوي ديگري وجود دارد كه معتقد است بروز تكنولوژي‌هاي جديد موجب رشد سريع‌تر در كشورهاي توسعه يافته مي‌شود به اين ترتيب كه توليد دانش اكنون با وجود چنين تكنولوژي‌هايي به صورت تصاعدي صورت مي‌گيرد و در نتيجه شكاف ميان جهان در حال توسعه و توسعه‌يافته را بيشتر مي‌كند. اما چيزي كه واضح است اين است كه در هر دو سناريو يك سياست كاربردي براي كشورهاي در حال توسعه الزامي است و آن اينكه چنين كشورهايي نياز دارند سرمايه‌گذاري خود را در بخش‌هاي ICT افزايش دهند تا اگر Catch up نمي‌كنند حداقل در اين مسابقة ديجيتالي شدن خيلي از كشورهاي توسعه‌يافته عقب نباشند.

جايگاه كنوني ايران در اقتصاد نوين

اين حقيقت غيرقابل انكار است كه مشاركت در اقتصاد نوين به صورتي كاملاً‌ نامساوي ميان جوامع مختلف توزيع شده است. از معيارهايي كه غالباً‌ براي نشان دادن اين شكاف عنوان مي‌كنند ميزان دسترسي مردم به اينترنت است. بر اساس آمارها در سال 2000,‌ 93 درصد از كاربران اينترنت را 20 درصد ثروتمند جهان تشكيل مي‌دهند. و اين در حالي است كه 20 درصد فقير مردم جهان تنها 2/0 از كاربران اينترنت را تشكيل مي‌دهند. بنا به نظر برخي كارشناسان دسترسي به اينترنت معياري بحث‌برانگيز است و آنها اشكال ارتباطي قديمي‌تر و ابتدايي‌تر مثل تلفن را پيشنهاد مي‌كنند. اگرچه از اين طريق هم نتيجه‌اي مشابه به دست مي‌آيد. در حالي در كشورهاي توسعه يافته دسترسي جهاني به تلفن براي مردم وجود دارد در كشورهاي در حال توسعه كمتر از 10 درصد مردم به تلفن دسترسي دارند. تخمين‌ها نشان مي‌دهد نيمي از مردم جهان هرگز حتي يك تماس تلفني هم نداشته‌اند. در سالهاي اخير در كشور ايران پيشرفتهاي چشمگيري در زيرساخت‌هاي IT و ICT صورت گرفته است. اگرچه شايد از نظر آمار وضعيت ايران از كشورهاي توسعه يافته و حتي برخي كشورهاي در حال توسعه بدتر باشد اما به صورت كلي مي‌توان گفت توسعه زيرساخت‌هاي اطلاعاتي و ارتباطي در ايران مخصوصاً‌ در مناطق شهري از متوسط كشورهاي در حال توسعه خيلي بهتر است. همانطور كه شاهد هستيم امكان دسترسي به اينترنت در بيشتر مراكز اداري و سازمانهاي دولتي فراهم است. همچنين دسترسي خصوصي به اينترنت هم از طريق كامپيوترهاي شخصي و خطوط تلفن و هم از طريق كافي‌نت‌هاي موجود در سطح شهر براحتي ممكن مي‌باشد. از نظر خطوط ارتباط از راه دور هم پيشرفت‌هاي چشمگيري صورت گرفته است به اين ترتيب كه حتي خيلي از روستاهاي كشور هم از امكان استفاده از خطوط تلفن ثابت و تلفن همراه بهره‌مند شده‌اند. اما سؤال اساسي اين است كه چرا با وجود توسعه تقريباً مناسب زيرساخت‌هاي اطلاعاتي و ارتباطاتي در كشور هنوز حركتي در جهت توليد كالا و خدمات مبتني بر دانش صورت نگرفته است؟ درست است كه اين زيرساختها كامل و بي‌عيب نيستند اما سطح كنوني توليدات كالا و خدمات از لحاظ بهره‌گيري از تكنولوژيهاي جديد در پروسة توليدات آنها حتي از زيرساخت‌هاي كنوني هم خيلي پايين‌تر است. به نظر مي‌رسد بنا به مطالبي كه تاكنون گفته شد بايد راه‌حلي پيدا كنيم كه توپ توليدات دانش‌محور و تكنولوژي را به گردش درآورد سپس از خاصيت خود تقويت كننده (Self-reinforcing) بودن اين توليدات بهره جست و آنها را گسترش داد.

ايجاد دولت الكترونيكي به منظور توسعه تقاضا

در بيشتر كشورهاي در حال توسعه سازمان اصلي تغييرات اجتماعي دولت مي‌باشد. دولت مي‌تواند با مصرف خود تقاضا براي كالا و خدمات مبتني بر دانش را افزايش دهد و از اين طريق عاملي براي شروع چرخة گسترش اين توليدات در كشور محسوب شود. مزاياي بهره‌گيري از اين طرح عبارتست از:‌1) در كنار افزايش مصرف دولت از توليدات دانش‌محور و گسترش تقاضا براي اين محصولات انگيزة بخش خصوصي براي سرمايه‌گذاري در اين بخش و ارائة خدمات به متقاضيان افزايش مي‌يابد. 2) تكنولوژي جديد توانايي بالقوه كارا كردن و بهبود اثربخشي فعاليت‌هاي دولت را داراست. يعني دولت مي‌تواند با استفاده از توليدات دانش محور به همراه افزايش تقاضا در اين بخش, فعاليتهاي خود را به صورتي بهتر و كاراتر از گذشته ادامه دهد. 3) استفاده دولت از تكنولوژي جديد كمك مي‌كند با اثبات اثربخشي استفاده از اين تكنولوژي ميزان اعتماد مردم به آن افزايش يابد و آن را جانشين راهكارهاي قديمي براي انجام كارهاي روزانه خود قرار دهند. در نتيجه ايجاد و استفاده از اين تكنولوژي با سرعت بيشتري گسترش مي‌يابد.

در واقع در اين نظريه به منظور بالا بردن كاربرد فن آوري اطلاعات در پروسة توليد كالا و خدمات در كشور و يا به طور ساده دانش‌محور كردن كالاها و خدمات, از دولت به عنوان يك نقطة شروع استفاده مي‌شود. با ساختن يك دولت الكترونيكي, بخش دولتي مصرف كنندة اصلي تكنولوژي اطلاعات مي‌شود و در نتيجه تقاضا براي اين تكنولوژي را افزايش مي‌دهد. عرضة اين تكنولوژي هم به بنگاههاي خصوصي واگذار مي‌شود. اين طرح به ميزان قابل توجهي مشكل اشتغال فارغ‌التحصيلان را نيز برطرف مي‌كند. چون از يك سو بنگاههاي دولتي براي استفاده از فن‌آوري اطلاعات در پروسة توليدات كالا و خدمات خود نيازمند استخدام فارغ‌التحصيلان در رشته‌هاي مرتبط و آشنا به تكنولوژي جديد هستند و از سوي ديگر نيروهاي كار ديگري كه در بازار وظيفه عرضة اين فن‌آوري اطلاعات را بر عهده مي‌گيرند. هم بايد ماهر و آشنا با اين تكنولوژي باشند. به عنوان يك مثال ساده در نظر بگيريد كه شهرداري كه يك نهاد دولتي محسوب مي‌شود اعلام كند همه خدماتي را كه نياز به مقابله رودررو ندارد از قبيل درخواست براي صادر كردن جواز ساخت و ساز را به صورت الكترونيكي ارائه مي‌دهد. اين اقدام از يك طرف كارايي در فعاليتهاي شهرداري را بالا مي‌برد به اين ترتيب كه سرعت انجام كار زياد مي‌شود, امكان رشوه‌دهي  و رشوه‌گيري وجود ندارد و فايده‌هاي زياد ديگر و از سوي ديگر براي نيازمندان اين خدمات هم مزاياي زيادي دارد از جمله اين كه ديگر لازم نيست با صرف وقت زياد(با در نظر گرفتن ترافيك شهري) به مراكز شهرداري مراجعه كنند و تازه با نبود مسؤول مربوط روبرو شوند. آنها مي‌توانند با مراجعه به نزديكترين كافي نت (در صورت نداشتن خط اتصال خصوصي و يا اداري به اينترنت) درخواست خود را ارسال كنند و از همان طريق هم جواب آن را دريافت كنند. انجام چنين اصلاحاتي در مراكز دولتي چرخ تكنولوژي را در جامعه به راه مي‌اندازد و بر اساس ماهيت تكنولوژي جديد همانطور كه ذكر شد اين عمل موجب مي‌شود استفاده از اين تكنولوژي در پروسة توليد كالا و خدمات به طور فزاينده‌اي افزايش يابد و به همراه اين تغييرات نيروي كار ماهر بيشتري مي‌توانند در اين پروسة توليد مشغول به كار شوند.

مشكلات ايجاد دولت الكترونيكي

ايجاد يك دولت الكترونيكي به منظور به كار بردن فن‌آوري اطلاعات در پروسة توليد كالا و خدمات و گسترش آن در جامعه با وجود منافع زيادي كه به دنبال دارد با مشكلات زيادي نيز روبرو است. از عمده‌ترين اين مشكلات نبود منابع كافي براي سرمايه‌گذاري در تكنولوژي نوين است. در كشورهاي در حال توسعه علاوه بر فقدان منابع مالي كمبود نيروي كار ماهر و آموزش ديده كه راضي باشد با سطح دستمزدي كه مراكز دولتي مي‌پردازد فعاليت كند هم به چشم مي‌خورد. (البته اين مشكل در ايران با وجود نرخ بيكاري بالا بخصوص در ميان فارغ‌التحصيلان كمتر است). از مشكلات ديگر اين است كه وسايل و تجهيزات در سازمانهاي دولتي به طور مناسب تخصيص داده نشده است. بهترين كامپيوترها به جاي اينكه در مراكز حساس مورد استفاده قرار گيرد وسيلة تزيين و سمبل‌ نمادين ميزهاي رياست است. مشكل خيلي مهم ديگر تمايل به حفظ وضعيت موجود در ميان كاركنان و مديران مراكز دولتي است. از آن جا كه كنترل دانش و اطلاعات منبع قدرت محسوب مي‌شود,‌ دسترسي آسان و رايگاني كه با گسترش فن‌آوري اطلاعات ايجاد مي‌شود, عاملي براي از بين رفتن اين قدرت محسوب مي‌شود و ما بايد در انتظار يك حالت بي‌ميلي ميان اين مديران و كاركنان براي گسترش تكنولوژي‌هاي جديد باشيم. شناسايي هر چه بيشتر مشكلات موجود در اين راهكار و تلاش براي حل آنها به تحقق جامعه‌اي كه فن‌آوري‌هاي جديد نقش عمده‌اي در توليد و كالا و خدمات آن دارند,‌ يعني حركت به سمت اقتصاد نوين را تسهيل مي‌كند.

نوشته شده توسط محمد وثوقمند در سه شنبه 14 آذر1385     بيان انتقادات و پيشنهادات

زندگینامه بزرگان مدیریت - قسمت دوم

Jack Welch» روش نويني در نحوه اداره شركت‌ها و كمپاني‌هاي بزرگ ابداع كرد كه امروزه بسياري از مديران بزرگ فارغ‌ از اصول فرسوده و سنتي پيشين، به راحتي كنترل امور مرزهاي تجاري خود را در دست گرفته و با سرعتي باورنكردني به سوي پيشرفت و توسعه پيش مي‌روند. تكنيك‌هاي افسانه‌اي مديريت   «Welch» به گونه‌اي است كه هر مديري را در هر قلمرويي به اوج مي‌رساند. او خود نمونه بارز و موفق تكنيك‌هاي «Welch» است كه در سن 44 سالگي كنترل تمامي امور كمپاني بزرگ و نامداري چون جنرال الكتريك آمريكا را در اختيار گرفت و عنوان جوان‌ترين مدير يكي از بزرگترين شركت‌هاي ايالات متحده را از آن خود نمود.
«John Frances Welch Jr.» در سال 1935 در ايالت «ماساچوست» آمريكا به دنيا آمد. در سال 1957 مدرك مهندسي شيمي خود را از دانشگاه همان ايالت دريافت كرد و پس از آن به سرعت به ادامه تحصيل مشغول شد و توانست در كوتاه‌ترين زمان ممكن دكتراي اين رشته را از دانشگاه «Illinois» دريافت نمايد.
بلافاصله پس از فراغت از تحصيل يعني در سال 1960، «Welch» به كمپاني «جنرال الكتريك» پيوست و مشغول به كار شد؛ اما يك سال بعد تصميم به ترك اين كمپاني گرفت. او كه از بدو ورود به اين مكان با نحوه ارتقا شغلي كاركنان و برخي روش‌هاي مديريتي مشكل داشت، پس از يك سال فعاليت با دريافت پيشنهاد كار در يك شركت «شيمي معدن» با جديت تمام تصميم به ترك جنرال الكتريك گرفت. دريافت حقوق 10500 دلار براي يك مهندس جوان و تازه‌كار اگرچه ايده‌آل به نظر مي‌رسيد، اما او سواي مسائل مادي به روحيات حاكم بر محيط كارش بيشتر اهميت مي‌داد. به هر ترتيبي كه بود تا يك سال توانست اين شرايط را تحمل نمايد اما به محض دريافت پيشنهاد جديد از شركتي ديگر، تصميمش جدي‌تر شد.
هنگامي كه «Welch» تصميمش را براي مسئول رده بالايش، «Reuben Gutoff» مطرح كرد، با عكس‌العمل عجيبي روبه‌روشد. او كه تا پيش از اين تصور مي‌كرد، «Gutoff» از شكايت‌هاي هرروزه «Welch» در مورد نحوه بوروكراسي دست و پاگير كمپاني خسته شده است و با شنيدن تصميم او بسيار خوشحال خواهد شد، به ناگاه با عكس‌العمل شديد او مبني بر عدم اجازه به وي براي چنين كاري روبه‌رو شد.
«Gutoff» كه خود مديري جوان و لايق در آن بخش به حساب مي‌آمد، به خوبي مي‌دانست كه وجود افرادي متخصص چون «Welch» براي جنرال الكتريك سرمايه‌اي بي‌كران محسوب مي‌شوند و از دست دادن آن‌ها به منزله از دست دادن بخش مهمي از سرمايه شركت است. از همين‌رو «Welch» و همسر جوانش را براي گردش در خارج از شهر دعوت كرد و در يك گفتگوي چهارساعته توانست او را قانع سازد تا از تصميمش منصرف گردد. او به «Welch» قول داد كه شرايط را به گونه‌اي مهيا سازد كه گويا او به دور از بوروكراسي ادارات و شركت‌هاي بزرگ تنها براي شركت‌هاي كوچك تحت فرمان يك كمپاني بزرگ كار مي‌كنند و بدين ترتيب تمامي اين رفت و آمدهاي وقت‌گير اضافي براي انتقال نظرات و تصميمات براي او برداشته خواهد شد.
به دنبال اين جريان، «Welch» با عزمي جدي‌تر به كار بازگشت و به كمك «Gutoff» توانست پله‌هاي ترقي را به سرعت طي نمايد. او ابتدا با بكارگيري روش نوين و مبتكرانه بازاريابي محصولات جنرال الكتريك را به طرز شگفت‌آوري ارتقا داد و از همين‌رو نام و اعتبار خاصي در كمپاني به دست آورد. سپس در سال 1972 به سمت معاونت يكي از بخش‌ها، در سال 1977 مديريت آن بخش، در سال 1979 يكي از اعضاي هيات مديره و سرانجام در سال 1981 به عنوان جانشين «Reginald Jones» و جوان‌ترين مديركل كمپاني عظيم جنرال الكتريك منصوب شد.
در طول فعاليت 20 ساله او در اين سمت، جنرال الكتريك پيشرفتي بي‌سابقه در خود مشاهده كرد به طوري كه فروش محصولات آن از 12 ميليارد دلار در سال 1981 به 280 ميليارد دلار در سال 2001 افزايش يافت. تعداد بسياري از كارشناسان موفقيت «Welch» را مديون توانايي او در مديريت و بكارگيري تكنيك‌هاي فوق‌العاده موثر مي‌دانند. او به سادگي مي‌دانست كه چطور افكار و اهدافش را به تك تك افراد از بالاترين رده تا پايين‌ترين رده شركت انتقال دهد. او اعتقاد داشت كه مديران ارشد شركت به جاي نصب انواع و اقسام اطلاعيه‌هاي مختلف در تابلو اعلانات و يا ابلاغ نظراتشان توسط بوروكراسي طولاني و خسته‌كننده اداري، مي‌بايست از شيوه «تكرار» استفاده نمايند. به باور او اين مساله بايد به گونه‌اي انجام شود كه اهميت اهداف و مقاصد و يا دستورات جديد حتي به خانه كاركنان نيز كشيده شود و آنها سر سفره شام با خانواده نيز در مورد آن صحبت نمايند. در نظر او اگر در ذهن كاركنان، شركت از شكل يك راهرو دراز و پر پيچ و خم با موانع متعدد براي رساندن خبر از جايي به جاي ديگر به يك سوپرماركت بزرگ تشبيه شود، ديگر تمامي اتلاف وقت و انرژي در اين سيستم اداري از بين خواهد رفت. اگر تمامي بخش‌ها همچون قفسه‌هاي سوپرماركت در كنار هم و در معرض تماس ديگران قرار گيرند، نه به سيستم كاري آنها لطمه‌اي خواهد خورد و نه دخالت و ناهماهنگي در انجام امور پديد خواهد آمد، علاوه بر اين‌ها تماس طولاني مدت همه با يكديگر سبب خواهد شد تا مطالب موردنياز كمپاني بارها و بارها دهان به دهان تكرار شده و در ذهن همگان نقش بندد.
بكارگيري اين روش غيرمعمول سبب شد تا كاركنان همگي خود را جزئي از كل بدانند و تماس‌هاي روزمره آن‌ها با مديران ارشد كمپاني، نوعي اعتماد به نفس و وابستگي عاطفي به جنرال الكتريك در آن‌ها پديد آورد و اينگونه شد كه در مدت 20 سال اين كمپاني چنان رشدي كرد كه قوي‌ترين مديران دنيا از عهده آن برنمي‌آمدند.
اگرچه در سال 2001، «Welch» از سمت خود بازنشسته شد اما توان علمي و مديريتي او به حدي است كه حتي در سن و سال امروز نيز قريب به 500 كمپاني او را به عنوان مشاور و راهنما در كنار خود دارند و از تكنيك‌هاي خلاق او سود مي‌جويند.
 

نوشته شده توسط محمد وثوقمند در یکشنبه 12 آذر1385     بيان انتقادات و پيشنهادات

نظامهای مالی و پولی - نویسنده : عماد هنرپرور

به بهانه درگذشت میلتون فریدمن٬ مردی که سیاست های مالی جهان بعد دهه ۸۰ را تعیین کرد٬ به بررسی نظامهای مالی بین المللی می پردازیم. فریدمن معتقد به عدم استفاده از ابزار های مالی و ثابت نگه داشتن شرایط بود. در پست دیگری بیشتر راجع به او توضیح خواهم داد.
متن اصلی از گزارش ماهنامه تدبیر با تغییرات و اضافه کردن بخشهایی که فکر میکنم مناسب و مفیده برداشته شده است.

نظامهاي مالي در اقتصــاد ملي بين المللي نقش بااهميتي را ايفا مي نمايند و شايد مهمترين اصل اهميت نظام مالي در اقتصاد و كشورها، توانايي اين نظامها در تجمع منابع كوچك مردم ازطريق بانكها در بازار و هدايت آنها در سرمايه گذاري هاي عظيم و پربازده باشد که سیاستهای انقباضی پولی دولت را تشکیل می دهند. نظامهاي مالي را می توان به دو گروه عمده طبقه بندي كرد:

1 - نظام مالي مبتني بر بازار اوراق بهادار
2 - نظام مالي مبتني بر بانك

ساختار مالي كشور ما، پس از پيروزي انقلاب اسلامي و تصويب قانون بانكداري بدون ربا، به سمت محدوديت نظام بانكي حركت كرده است. تصويب قانون بانكداري بدون ربا موجب حضور بانكها در چرخه فعاليت بخش واقعي اقتصاد، فعاليت در حوزه معاملات اوراق بهادار و ارائه خدمات مالي گسترده گرديده است. به گونه اي كه مقايسه سهم بازار بورس اوراق بهادار و بانكهاي تجاري درنظام تامين مالي كشور نشان مي دهد بانكهاي تجاري بيش از 50 برابر بورس، در تامين مالي بخش واقعي اقتصاد نقش داشته اند و عمده سهامداران غیر حقیقی تالارهای بورس نیز بانک ها و موسسات مالی می باشند. با اين وصف اين شرايط نتيجه كارايي بالاي بانك نيست بلكه به دليل عدم توسعه نهادهاي غيربانكي بازار سرمايه، از قبيل بازار بورس است. درصورت تفكيك نهاد ناظر بر بازار پول و سرمايه و عدم به كارگيري ابزارهاي مستقيم سياست پولي، اصلاح ساختار بانكهاي دولتي، تدوين قوانين و مقررات نظارتي براي هر دو بازار پول و سرمايه و ايجاد بسترهاي لازم براي گسترش بانكهاي خصوصي كارايي نظام بانكي افزايش خواهديافت.

تدبیر به نقل از آقای دکتر سیف٬ مدیر عامل بانک ملی٬ می گوید: مديريت ريسك و كسب اطمينان از اصلي ترين دلايل ايجاد بورسهاي كالا در جهان بوده اند. ولي مشروعيت بورس كالا در كشور ايران عمدتاً به آزادسازي قيمتها و تصحيح انحراف قيمتهـــا باز مي گردد. با اين حال بورس كالاهاي كشور توانسته اند ضمن حفظ مشروعيت بومي خود (آزادسازي) به ساير اهداف خود شامل مديريت ريسك (ازطريق ساماندهي بازار سلف) و كاهش ريسكهاي مربوط شامل ريسك نكول، ريسك كيفيت، ريسك تصديق درتحويل، كشف قيمت شفاف سازي و ايجاد يك بازار متشكل و قانونمند، كاهش نرخ تنزيل درمعاملات سلف (ازطريق كاهش صرف ريسك) و... دست يابند.

نکات دیگری که در این گزارش آمده است:
1 - نياز به تلفيق بازار سرمايه و بازار فلزات و جهش از يك بازار فيزيكي به يك بازار آتي و اختياري و حتي معامله بر روي شاخص.

2 - تهيه معيار ارزيابي و گزارش دهي بورس، طراحي شاخصهاي نوين بورس كالا (كه به سيال نمودن و تحليل اطلاعات و درنهايت به كارايي بازار كمك خواهدكرد) و افشاي حقايق بازار و صنعت فلز.
3 - طراحي يك مدل كاراي حاكميت شركتي در سازمانهاي بورس كالا و اصلاح ساختار.
4 - ساماندهي لايه هاي مختلف معاملاتي - كارگزاري و شبكه مربوط.
5 - افزايش رقابت در معاملات (شامل توليدكنندگان كه اكثراً به صورت نزديك به انحصار يا آليگاپولي فعاليت مي كنند) كه رقابت خود با معرفي ابزارهاي جديد، بازيگران جديد و همچنين خصوصي سازي توليدكنندگان كسب مي گردد.

 

نوشته شده توسط محمد وثوقمند در یکشنبه 5 آذر1385     بيان انتقادات و پيشنهادات

اصول مدیریت دانش - نویسنده : john Delotte

مدیریت دانش ( Knowledge Management  )

مدیریت دانش راهکاری سیستمی برای یافتن , فهمیدن و استفاده از دانش برای رسیدن به اهداف سازمانی میباشد.

امروزه بسیاری از سازمانها حجم عظیمی از توان و تمرکز خود را از طریق توسعه ابزارها, سیستمها و آگاه ساختن کارکنان خود در مورد این موضوع که کسب و انتشار دانش بعنوان یک وظیفه مهم سازمانی است , بکار میبرند.

اما برای درک بهتر این مفهوم ابتدا  تفاوتهای مابین  " داده" (Data)  , " اطلاعات" ( Information)  و 

"دانش"   (Knowledge)    را مشخص می نماییم.

داده (Data)   :   عبارتست از رویداد  و واقعیتی عینی ( قابل مشاهده ) اما بدون انسجام و پیوستگی. داده در واقع ماده اولیه و خام تولید اطلاعات میباشد که به خودی خود حامل هیچگونه معنی , تفسیر و قضاوتی نمیباشد.

اطلاعات ( Information)  :  عبارتست از " داده "  ای که سازماندهی , طبقه بندی و یا طرح بندی گردیده است. بعبارتی اطلاعات گونه ای از "داده " ها ی  مرتب شده  , تجزیه و تحلیل گردیده وسپس نمایش داده شده میباشند.

دانش  (Knowledge) :  دانش مطابق تعریف "داون پورت و پورساک "  غنی تر و پرمعناتر از اطلاعات میباشد.  این دو محقق دانش را سیالی متشکل از تجارب قاعده مند ,  ارزشها , اطلاعات با مفهوم ومحتوی وهمچنین نگاه تیزبین متبحرین که چهارچوبی برای ارزیابی و آمیختن تجارب و اطلاعات جدید را مهیا میکند تعریف میکنند.

"دیکسون" دانش را حلقه های معنی داری  که انسانها در ذهن خود مابین اطلاعات و کاربرد آن در عمل و در شرایط خاص  ایجاد میکنند , تعریف میکند.

اهداف مدیریت دانش

هدف مدیریت دانش , نه مدیریت کل دانش موجود در سازمان , بلکه مدیریت آن بخش از دانش که دارای بالاترین درجه اهمیت برای سازمان میباشد  است .  این هدف از طریق بکارگیری  دانش جمع آوری شده و توانا سازی کلیه نیروهای موجود در سازمان برای دسترسی به آن و استفاده در جهت اهداف سازمانی محقق میگردد.

بنابراین مدیریت دانش مستلزم در اختیار قراردادن اطلاعات صحیح برای افراد صحیح و در زمان صحیح میباشد تا بدین طریق به افراد در جهت ایجاد , انتشار و عمل به صورتی قابل سنجش برای ارتقاء فعالیتهای شخصی و سازمانی کمک کند.

ساختار مدیریت دانش دارای سه عنصر اصلی میباشد :

کارکنان : بعنوان ایجاد کننده , منتشرکننده و استفاده کننده از دانش , تشکیل مجموعه ای را میدهند که  فرهنگ سازمانی را جهت خلق و  انتشار دانش آماده میسازند.

فرآیند ها : متدهای جذب , ایجاد , سازماندهی , تقسیم و انتقال دانش در سازمان میباشند.

تکنولوژی : مکانیزمی برای ذخیره سازی و مهیا کننده راهی برای دسترسی به "داده ها " , " اطلاعات " و         " دانش " خلق شده توسط افراد در موقعیتهای گوناگون میباشد.

کارکنان :  در حالیکه هر سه عنصر ذکر شده فوق در موفقیت مدیریت دانش نقش مهمی دارند لکن نقش انسانها از دو مورد دیگر مهمترمیباشد. موفقیت کلی همواره وابسته به تمایل مردم در تقسیم و انتشار دانشی که طی سالهای متمادی کسب کرده اند و برقراری امکانی برای استفاده مجدد از آنها توسط دیگران میباشد. تمایل به اشتراک گذاشتن دانش فردی برای بهره برداری سایرین به طور گسترده ای به اتمسفر و میزان اعتماد موجود مابین پرسنل  در سازمان وابستگی دارد. سازمانهای کوچک با پرسنلی کمتر از 150 نفر نیاز به زمان کمتری برای پذیرش و پیاده سازی سیستم مدیریت دانش نسبت به سازمانهای بزرگتر دارند چراکه بطور عمومی پرسنل سازمانهای کوچک, بشکل ساده تری اطلاعات و دانش خود را در اختیار سایرین قرار میدهند و البته این امر بعلت تعدد تماسهای رو در رو با یکدیگر و علاقه بیشتربه دانستن در مورد یکدیگر میباشد. در چنین شرایطی حس اعتماد و ارتباط قویتری مابین پرسنل شکل میگیرد که موجب انتقال بهتر دانش میشود.

در سازمانهای بزرگ , تقسیم و انتشار دانش بعلت تطبیق پذیری پرسنل تنها با همان گروه کوچکی که در آن فعالیت میکنند مشکلتر میباشد چراکه کارکنان علاقه بیشتری برای تعامل در گروه کاری خود دارند تا سایر گروههای موجود در سازمان . بنابراین سازمان باید در جهت خلق محیطی که تقویت کننده شرایط پذیرش اصول مدیریت دانش باشد تلاش نموده و بر اهمیت به اشتراک گذاشتن و انتقال دانش در میان کلیه بخشها تاکید ورزد.

در این میان دو عامل فرآیند و تکنولوژی نیز در اینگونه سازمانها اهمیت بسزایی پیدا میکند.

موفقیت برپایی یک سیستم مدیریت دانش وابستگی بسیار زیادی  به علاقه مندی پرسنل در به اشتراک گذاشتن دانش خود دارد. اعتقاد عمومی موجود در افراد مبنی بر اینکه دانش , قدرت آفرین است میتواند موجب کم رنگ نمودن این علاقه مندی گردد. بسیاری از کارکنان از به اشتراک گذاشتن دانش خود برای دیگران طفره میروند چراکه احساس از دست دادن قدرت خود را در کنار عواملی مانند تهدید امنیت شغلی , از دست دادن جایگاه و سمت سازمانی و همچنین کاهش تقاضای سازمان برای حفظ  آنها بعنوان یک فرد موثر در سازمان را در این امر تجربه میکنند.

در اینجا وظیفه مدیران سازمان است که با عملکردی پویا از ایجاد چنین اتمسفر منفی در سازمان جلوگیری نمایند, و برعکس نسبت به ایجاد انگیزه های موثر و مشوق در پیاده سازی مدیریت دانش نقش خود را بخوبی ایفاء نمایند.

همانطور که در برخی از سازمانها کارکنانی که دانش خود را در مورد وظایف شناخته شده ی سازمانی در اختیار سایرین قرار میدهند تشویق میگردند.

فرآیند : سازمانها خالق و مجری فرآیند های کسب , ایجاد, سازماندهی , تقسیم و انتقال دانش میباشند. اینگونه فرآیندها شامل موارد ذیل میباشند:

-         بررسی و بازرسی دانش برای تعیین موقعیت دانش مورد نیاز سازمان

-         ایجاد نقشه ای برای دانش موجود در سازمان برای دسترسی سریع به آن.

-         ایجاد انجمنها و گروههای کاری منسجم ویا علاقه مند نمودن به اشتراک گذاشتن دانش ضمنی افراد.

-         جمع آوری بهترین تجربیات و درسهای آموخته شده برای  به اشتراک گذاشتن.

-         مدیریت محتوی دانش موجود برای به روز آوری و اطمینان از صحت آن.

-         تشویق یادگیری بعنوان ابزاری برای انتقال و استفاده از دانش.

تکنولوژی :  استفاده ازکامپیوتر و تکنولوژیهای ارتباطی روشنگر روشی است که سازمانها برای ذخیره سازی و مدیریت اطلاعات خود انتخاب مینمایند. چراکه امکان دسترسی آسان , کاهش زمان و نیرو و همچنین فضای مورد نیاز را درپی خواهد داشت.

تکنولوژی مهیا کننده امکانی برای جمع آوری , سازماندهی , ذخیره سازی و امکان دسترسی به دانش صریح در سازمان میباشد. همچنین امکان به اشتراک گذاری اطلاعات مابین کارکنانی که امکان ارتباط رو در رو را ندارند فراهم میسازد. شبکه و کامپیوترها امکان دسترسی سریع به دانش , کاهش زمان و انرژی برای ثبت و نگهداری دانش جاری , وسیله ای برای ارتباط مابین کارکنان , مشتری و شرکاء را فراهم میسازند.

بطور خلاصه , انتقال دانش , فرآیند به اشتراک گذاری دانش مابین افراد است و موثرترین عامل در این امر خواست و علاقه ارائه کننده و پذیرنده آن میباشد.

ترجمه و تلخیص :  پویا رسولی  ) کارشناس ارشد  تجارت الکترونیک (  

 

 

نوشته شده توسط محمد وثوقمند در جمعه 3 آذر1385     بيان انتقادات و پيشنهادات

تبليغات چيست ؟

اغواي مخاطب يا اثبات صداقت

 

تهيه كنندگان : سيد احسان عسكري (كارشناس بازاريابي بين الملل ) سعيد عابديني (كارشناس برق )

 

نه هر كه چهره بر افروخت دلبري داند

نه هر كه آئينه سازد سكندري داند

 

تصور اينكه تبليغات مي تواند پرده اي بر روي معايب محصول باشد و موقعيت شركت و محصول را در نبود تفكري بازار مدار تضمين نمايد ، تصوري محكوم به شكست است . كافي است به هنگام گذر از كوچه و خيابان به اين تبليغات رنگ و وارنگ آويخته از در وديوار با تامل نگاهي بياندازيم و رها از رنگ و لعاب ، شعارهايشان را با تجربه هاي خويش در يك ترازو قرار دهيم ، آنگاه به اين حقيقت تلخ پي مي بريم كه در اين بين هستند دسته اي از تبليغات كه هدفي جز اغواي مصرف كننده ندارند .

سه هدف عمده براي تمامي فعاليت هاي ترفيع ( روابط عمومي ، تبليغات ، فروش و ...) دركتابهاي بازاريابي عنوان ميشود : اطلاع دهندگي (Informing) ترغيب كنندگي (Persuading) و يادآوري كنندگي (Reminding) . به نظر شما فريب مخاطب و گمراه كردن آنها در كدام دسته قرار مي گيرد ؟

بايستي توجه داشت كه بحث اختلاقيات در بازاريابي ، بخصوص تبليغات از جنبه رعايت مسئوليت هاي اجتماعي و وجدان فردي بلكه از ديد تاثير بلند مدت آن در وفاداري مشتريان بسيار حايز اهميت است و در بلند مدت براي هر شركتي تعيين كننده ميباشد . با اين حال ما همه روزه شاهد موارد بسياري از ناديده گرفتن اين اصول در تبليغات مي باشيم . براي اينگونه شركت ها فقط سه سوال هشدار دهنده مطرح مي سازيم شايد كه زنگ خطري باشد براي آنها :

1-     آيا مي دانيد يك مشتري ناراضي ، تجربه منفي خويش را به چند نفر منتقل مي كند ؟

2-     آيا مي دانيد هزينه بدست آوردن يك مشتري جديد چقدر مي باشد ؟

3-  آيا مي دانيد جبران لطمه اي كه از اين طريق به شما مي خورد تا چه ميزان هزينه بر وزمان برمي باشد و يا حتي در بعضي موارد جبران ناپذير است ؟

پس با توجه به اين مباحث حتي اگر توجهي به تعهدات اخلاقي ، وجدان فردي و مسئوليتهاي كه هريك در جهت داشتن جامعه اي  سالم داريم ننمايم ، آيا صحيح است كه براي بدست آوردن سود جزيي وناچيز در كوتاه مدت ، آينده و اعتبار خود را در        بلند مدت فدا كنيم و يوسف به زر ناسره بفروشيم ؟

موارد بسياري از نمونه هاي تبليغات يا بازاريابي گمراه كننده و غير مسئولانه وجود دارد ولي ميتوان به عنوان مثال موارد زير را مطرح نمود :

-         ارائه اطلاعات نادرست و غلط به مخاطب كه موجب انحراف و به اشتباه افتادن آنها ميشود .

-    دستكاري و غلو كردن در مورد يكي از ويژگي ها ، مزايا و منافع محصول يا شركت و ارائه آن به صورت يك پيام ارتباطي در هريك از فعاليتهاي ترفيع

-    ادعا كردن موضوعي كه توان پاسخگويي آن را درعمل نداريم ( يك موضوع بسيار مهم اين است كه با ادعاهايي كه مي كنيم توقع مشتري را آنقدر بالا نبريم كه نتوانيم آن را برآورده سازيم . در اين صورت حتي اگر محصول ما خوب باشد چون در سطح ادعاي ما نيست همواره با مشتري ناراضي مواجه هستيم . )

-         توهين به شعور و شخصيت مخاطب

-         استفاده ابزاري از صحنه هاي غير اخلاقي در جهت پيشبرد اهداف كوتاه مدت .

-         به بازي گرفتن احساسات و عقايد و ارزشها و باورهاي مخاطبان .

-         ناديده گرفتن فرهنگ يك منطقه يا هرخرده فرهنگ يا اقليت مذهب و اجتماعي .

-         عنوان نكردن ميزان مناسب مصرف براي كالاهايي كه مصرف زياد آنها مضر است.

-         عنوان نكردن مضرات محصولي كه مصرف آنها سلامت افراد را بطور جدي به خطر مي اندازد .

-         استفاده ابزاري از جنسيت در تبليغات ( در كشور ما مرسوم نيست )

بنابراين بايد توجه داشت استفاده از هرگونه عمل غير مسئولانه و غير اخلاقي كه موجب انحراف مخاطب ميشود از ديد كليه متخصصان بازاريابي نه تنها توصيه نمي شود بلكه كاملا" مردود ميباشد . در نهايت براي اينكه اميدوار باشيم كه مشتريان وفاداري خواهيم داشت و در بلند مدت روابطي حسنه برقرار كرده ايم بايستي از هرگونه حيله ونيرنگ و دروغ پرهيز كرده و صادق باشيم .

هنر بازارياب امروز، ( فروش يخچال به اسكيمو ) نيست ، بلكه اسكيمو را به عنوان يك مشتري خوشنود ، همواره در كنار داشتن است .

نوشته شده توسط محمد وثوقمند در جمعه 3 آذر1385     بيان انتقادات و پيشنهادات

۷ نکته ارتباطی برای مديران - نویسنده : مونت انبيسك گزينش از:www.bcentral.com

مسئله خنده دار اين جاست كه بسياري از مديران گمان مي كنند كاركنانشان به علت عدم رضايت از حقوق دريافتي كار را ترك مي كنند. يك تحقيق در سال 2001 بر روي 20000 كارمند كه استعفاداده اند، نشان مي دهد كه مهم ترين دليل براي ترك شغل، رفتار نامناسب سرپرستي و يا به عبارت ديگر مديران ناشي است. يكي از مهم ترين فاكتورهاي رفتار نامناسب سرپرستي، همانا ارتباطي نامناسب است. به قول گرچن هلر مشاور منابع انساني واتسون وايت ورلدوايد، افراد اغلب در تكميل امكانات محل كار نهايت دقت را دارند ولي متأسفانه دقت لازم درباره مهارت هاي ارتباطي صورت نمي گيرد. اگر بخواهيم خيلي راحت مطلب را بيان كنيم بايدبگويم كه اگر شما در ارتباطات قوي نيستيد، شما نبايد مدير شويد و اگر هستيد، احتمالا اين شغل براي شما ماندگار نخواهدبود. ديويد راونز استاديار مديريت، خوشبختانه يك نكته مثبت در اين مسئله وجوددارد كه مهارت در ارتباطات كاملا اكتسابي بوده و نه غريزي. من اخيرا با چندين متخصص منابع انساني و مديريت، راجع به وضعيت ارتباطات مديران حتا از لحاظ نحوه استفاده از e-mail صحبت كرده ام و وقتي من از آن ها سؤال كردم كه مديران در چه مواردي در بهبود و تقويت مهارت ارتباطات بايد فكر و تمركز نمايند

7 اصل اوليه ارتباطي:

1– شنونده بهتري باشيد.
به كاركنان توجه نماييد. اين مسئله آسان مي نمايد ولي به قول ماورين دولان روزن از يك مركز مشاوره منابع انساني در چيپل هيل N.C. مهارت در شنيدن يك گير اصلي براي همه مديران است. در ميان مسائلي كه خانم روزن در كارگاه هاي آموزشي اش معمولا به آن اشاره مي كند مربوط به يكي از مديران سابقش مي باشد كه با مهارت هاي فوق العاده در جلسات دست بر زيرچانه مي گذاشت و با چشم هاي بسته وانمود به شنيدن با دقت به صحبت هاي حضار مي نمود ولي در اصل من متوجه شدم كه ايشان به رفع خستگي و احيانا يك خواب كوتاه فرو مي رفت.

2- به كاركنان خود زمان اختصاص دهيد.
مسئله مهم در اين مورد تشكيل جلسات دونفره منظم با اعضاء گروهتان مي باشد و حتا اگر كارمندان در خارج از مركز خدمت مي كنند اين جلسات را از طريق تلفن تشكيل دهيد. اگر اين امر به صورت هفتگي امكان پذيرفت، اين كار را دو بار در ماه انجام دهيد. در طول جلسه تلفن هاي غيرضرروي به شما وصل نشود و بدين طريق به كاركنانتان نشان دهيد كه شما توجه كامل به جلسه داريد. درطول جلسه راجع به روش ها و اهداف كاري صحبت كنيد و به خصوص به آن ها اطلاع دهيد كه چه تصويري از رشدكاري ايشان داريد و درعين حال فشار كاري خود را به ايشان نشان دهيد.

3- اخبار جديد را به صورت مؤثر در سرتاسر سازمان منتشرنماييد.
شايد سخت باشد كه يك مدير ارشد نخواهد از چگونگي اطلاعات سرايت شده به كاركنان سطوح زيرين مطلع شود و از طرف ديگر روند چك كردن ميزان آگاهي كاركنان زيرين به صورت مداوم ناممكن است، ولي با تأثيرگذاري روي كاركنان سطح زيري خود و انتخاب افرادي كه بيشترين حد از مطلب را گرفته اند به عنوان عاملين انتشار اخبار در تمام سطح و حذف واسطه سازي از سوءتفاهمات و تغييرات احتمالي در اخبار جلوگيري خواهيدنمود.

4 – همه كاركنان را از ارزش هاي موردنظر خود كاملا آگاه نماييد.
بگذاريد همه كاركنانتان بدانند شما كه هستيد و به چه هدفي كارمي كنيد تنها در اين صورت است كه آن ها مي توانند خود به راحتي تصميمات درست بگيرند و شما ديگر به عنوان مدير، آن ها را براي رشد بيشتر خودشان و سازمان، آزادبگذاريد و تنها به تذكر موارد احتمالي خود اكتفانماييد.

5- به كاركنان بازخورد منظم دهيد و از سوپريز كردنشان جلوگيري كنيد.
مديريت منطقي كاركنان، يعني تلاش براي بهبود قدم به قدم كاركنان با بازخورد منظم و مديريت احساسي، يعني از دست دادن كنترل و دادن بازخوردهاي آني، شكننده و تنش زا به كاركنان و عدم كمك به پيشرفت ايشان.

6 – در سخنراني خود در جمع كاركنان تا حد ممكن تأثيرگذار باشيد.
تنها در صحبت هاي گروهي به خصوص در مواقع حساس براي مؤسسه است كه مديران، اعتبار و لياقت خود را در ديد كاركنان ايجادنمايند.

7- خود را در پس ارتباطات كتبي پنهان ننماييد اگرچه ابزاري بسيار مهم در ارتباطات است.
با اين وجود مواردي كه داراي حساسيت خاص مي باشند بهتراست به صورت حضوري و حداقل تلفني انجام پذيرد.
چگونه خود را ارزيابي كنيم؟

آيا به نظرتان بايد از كاركنانتان بازخورد عملكرد خود را خواهان شويد؟ دقيقا! اين باعث ايجاد صميميت مي شود و باعث ساختن چهره بهتري از شما به عنوان مدير مي شود. چگونه مي توان چنين بازخوردي را خواستارشد؟ تجارت هاي بزرگ مثل مايكروسافت فرم هاي ساليانه بازخورد مديريت را طراحي نموده اند كه توسط كاركنان و در صورت تمايل به صورت ناشناس تكميل مي گردد. در صورتي كه گروه شما از كاركنان دائم تشكيل شده اند، من به شما پيشنهادمي كنم تلاش كنيد تا به صورت شخصي مداوما از آن ها بازخورد بگيريد. هنگام صحبت با كاركنانتان سعي د رشوخ طبع بودن داشته باشيد و خود را به شنيدن مطالب هميشه علاقه مند كنيد. حالا اگر مشكل به حرف آوردن كاركنان باشد چه بايدكرد؟ من هميشه در پاسخ به اين سؤال را مطرح مي نمايم كه سال ها برايم مشكل گشا بوده است و آن، گرفتن بازخورد در اوقات غيركاري مي باشد زيرا در اين زمان كاركنان بيشتر و بهتر مي توانند به يكديگر اعتمادكنند و بهتراست موضوع را به صورت غيررسمي و مشتاقانه مطرح نماييد. مثلا بگوييد: آيا در مورد كار من ايده اي در ذهن داري؟ و با فراغ خيال به وي گوش فرادهيد چون در اوقات فراغت شنيدن نيز راحت تر است. بعد ار شنيدن بازخوردها چه بايدكرد؟

درباره وب سايت bcentral.com:

بيل گيتز مدير افسانه اي شركت مايكروسافت و ثروتمندترين مرد جهان، بر خلاف سنت ديرينة ثروتمندان بزرگ تاريخ كه بخشي از ثروت خود را پس از مرگ وقف امور خيريه نموده اند، ثروت خود را چه در زمان حيات و چه پس از آن صرف امور آموزشي نموده است و از آنجمله ميتوان به تشكيل سايت رايگان BCentral براي دادن مشاورة رايگان به تجار نوپا اشره نمود. (به آنكس كه دوست مي داري بجاي بخشيدن ماهي، ماهيگيري بياموز ) مونت انبيسك نويسنده و مشاور تجاري كه تاكنون برندة جوايز بيشماري طي 20 سال گذشته در مديريت شده است ، يكي از اعضاي گروه برگزيدة بيل گيتز براي نيل به اين مهم مي باشد.

نوشته شده توسط محمد وثوقمند در چهارشنبه 1 آذر1385     بيان انتقادات و پيشنهادات

مطالب پيشين

تحولات شدید بازارهای مالی
ماه رمضان و شور همیشگی
بعد از مدتها
نگاهی به تحولات اقتصادی ایالات متحده در سال جاری و احتمال کاهش نرخ بهره تا میزان 1 درصد
پدر بزرگ، درباره چه می نویسید؟
تاریخچه نوروز و فلسفه هفت سین (نوروزتان پیروز )
یک شعر خیلی زیبا
دلار رو به سقوط: تضعیف رشد اقتصادی ادامه دارد
بازار آسیا: انتظار برای اعلام نرخ بهره انگلیس و اروپا
ادامه روند صعودی طلا و احتمال ثبت قله ای دیگر
تقویم اقتصادی بازارهای مالی جهانی (سه شنبه -14 - اسفند )
تدابيري براي دوران ركود - نوشته فیلیپ کاتلر - مترجم : عليرضا صديقي
جدول برگزاری نمایشگاههای بین المللی ازبکستان - تاشکند در سال 2008
بازگشت مجدد
هشت عنوان مؤثر در تبلیغات


درباره




نويسندگان


لوگوي ما

دنیای مدیریت


پيوندهاي روزانه

مدیریتی

دل نوشته های یک دانشجو

مشقهای بچگی(مهرانه میرچی)

دانشجويان مديريت دانشگاه شیراز

مدیریت آموزشی

دانشجویان صنایع واحد تهران شمال

Management Success Model

وبلاگ مسعود امین پور

وبلاگ دوست عزیزم علیرضا صدیقی

فارس فارکس
آرشيو پيوندها

پشتيبان

اين قالب توسط Temp-Designer.Net طراحي و ترجمه شده.


 
صفحه اصلي |  پست الکترونيک |  اضافه به علاقه مندي ها |  طراح قالب



Powered By Temp-Designer.Net & .Com Copyright © 2008 by Amirreza Keypour
www.mashhadteam.ir